تبليغاتX
بگذار سر راهت تنهاترين منتظر باشم

تو دیگه بر نمی گردی اینو من خوب می دونم

 

باز به یاد تو همیشه شب ها آواز می خونم

 

می دونم برگشتن تو دیگه یک خواب و خیاله

 

باز دوباره تو رو داشتن آرزویی که محاله

 

آرزو هر چی که باشه اما داشتنش قشنگه

 

بعد رفتن تو دستام رو به آسمون بلنده

 

از خدا می خوام که شب ها تو رو تو خوابم ببینم

 

تا بهت بگم که بی تو خیلی خسته ام نازنینم

 

کاشکی تنهام نمیذاشتی بی تو من خیلی غریبه ام

 

حالا دستام بی تو سرده بس که بی تو گریه کردم

 

تو دیگه بر نمی گردی اینو من خوب می دونم

 

حدس می زنم که شبی مرا جواب کنی چون زیادی خواستم ازت اینو می دونم

 

 تو امروز من را در این سیاهی روزگار تنها می گذاری و می روی بدون آنکه  بدانی دوستت  داشتم ، اکنون در این هیاهوی نگاه ها و صداها به دنبال صدایی آشنا می گردم تا   شاید به من بگوید که می آیی ولی هیچ چیز را نمی شنوم به نگاههای سرد پناه می آورم تا  شاید نگاهی به من بگوید که تو کجایی ولی همه سرد اند، همه می گویند تو چه آرام رفتی .

اکنون که به ستاره ها می نگرم تا ستاره ات را پیدا کنم ، شاید او به من بگوید که تو کجایی . به ستاره ها که می نگرم پشت انها تصاویری از زندگیشان است با خوشحالی دنبال ستاره ی تو گشتم تا شاید به من چشمکی بزند ولی افسوس ...  چیزی نمی بینم ،  حتی  نوری هم ندارد که به آن بنگرم تا شاید نیمی از قلبم را آرام کنم حالا با تمام افسوس می گویم : که ای کاش یک بار دیگر می آمدی تا ببینی چقدر ای کاش ها بی جواب مانده اند

و اینک از تو فقط برایم می گویند و من مثل همیشه می شنوم و هیچ نمی گویم ، اما این بار را می خواهم که خودت بگویی کجایی تا شاید تا شاید باور کنم که نمیایی

اینک از تو برایم فقط کلبه ای از خاک بر تن سردت مانده است چه طور این حقیقت تلخ و سرد را باور کنم در حالی که در قلبم همیشه زنده ای و فقط می گویند که رفته ای من چگونه باور کنم در حالی که حتی تن سردت را هیچگاه ندیده ام و فقط می شنوم که می گویند رفته ای ، اما نه از قلبم ، نه از ذهنم بلکه دیگر در کنارم نیستی ، شاید حقیقت زندگی ام را لحظه ی به تو پیوستن باور کنم..             

 

چرا دنیا فریبه ؟ چرا خدا نمی کنه ؟ چرا ادما مثل سکه هستند؟ چرا ؟ چرا؟ چرا؟

 

+ پنجشنبه یازدهم آبان 1385 15:59 (ناصرو سوده) |






خیلی غریبه شدم برات، دیگه نگام نمی کنی

 

  خاطرات گذشته رو، دیگه تو یاد نمی کنی

 

برای فرار از منو نگام، چشات وُ درگیر می کنی

 

تو عبور لحظه های روزگار، دیگه ازم یاد نمی کنی

 

واسه گمراه کردن نگام، به هر دری سر میزنی

 

واسه پیدا کردن یه بهونه، به هر کجا زل میزنی

 

تو غروب غصّه هام، تو طلوع نمی کنی

 

توی غربت غمم تنهایی رو همدم می کنی

 

چه کار کنم عزیزم، بدجوری عاشقت شدم

 

گناه من چی بود، که اینجوری پاسوزت شدم

 

کاش بازم نگات، درگیر چشام باشه

 

کاش باز دلت،هوا خواه نگام باشه

 

دلخوش طلوع خورشید، تو غروب روزهای برفی

 

به یادتم هنوزم، با اینکه منو از خودت می رونی

+ پنجشنبه یازدهم آبان 1385 15:47 (ناصرو سوده) |






خواب رو از چشمام بگير مثل هميشه

بگو عمر عاشقي تموم نميشه

منو با خودت ببر هر جا دلت خواست

ديگه چيزي نمي خوام اين اخريشه

تو شريکه دردمي تو اين زمونه

تو زمونه اي که عشق رنگ خزونه

پرم از حس غريبي که مي دونم

مثل بغض شايد هم بدتر از اونه

توي ختوتم تو بهترين صدايي

براي نفس کشيدنم هوايي

تورو مي شناسه دلم غريبه نيستي

ساده تر بگم يه حس اشنايي

تو يه تعريفه زلالي مثل دريا

فرصتي براي کشف يک معما

تورو مي خونم و باور مي کنم من

صادقانه با مني هميشه هرجا

تو همون راز نگفته اي تو سينه

منم اون که با تو ديوونه ترينه

همه جا هر کجا هر جا که باشي

چشم هاي منتظرم تورو مي بينه

 

+ سه شنبه یازدهم مهر 1385 12:16 (ناصرو سوده) |






كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود

دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چي خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم؟

قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم

همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه مي شه

عشق تو بودن با تو دو نياز زندگيشه

پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقيرن

خوبه وقتي نيستي پيشم اونا دستمو مي گيرن

راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه

تنها شاهد واسه غصه گريه و تنهاييم اونه

واي اگر من اين نبودم كاش مي شد پرنده باشم

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم

يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت

برسم به لونه تو بگيرم سر زير بالت

زندگيم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم

اگه مي شد واسه گريه روي شونت سر مي ذاشتم

 

+ سه شنبه یازدهم مهر 1385 12:9 (ناصرو سوده) |






من نوشتم از دنيا،اون نوشته بي رحمه

                      من نوشتم از قسمت،اون نوشته سرگرمه

من نوشتم از دردم،از شباي بي خوابي

                      اون نوشته از عشق و لحظه هاي بي تابي

من نوشتم از تقدير خيلي وقته ما يوسم

                     اون نوشته اشکاتو دونه دونه مي بوسم

من نوشتم از بازي،از يه بازي ساده

                     اون نوشته آروم باش،حلقه هم فرستاده

من نوشتم از غصه تر شدم مثل بارون

                     اون نوشته صبرت کو؟صبر ليلي و مجنون

من نوشتم اينجا ها،آدم آهني داره

                     اون نوشته چشم تو کلي روشني داره

من نوشتم از عکساش،تو يه آلبوم قرمز

                     اون نوشته تنها تو،جز تو با کسي هرگز

من نوشتم از ترسم،از وفا که کميابه

                     اون نوشته از دوريم،شب با گريه مي خوابه

من نوشتم از پائيز،از يه عصر رويايي

                     اون نوشته حاضر باش،نوعروس زيبايي

من نوشتم از عشقت شهر قصه مي سازم

                     اون نوشته گرمم کن،تو الاهه نازم     

منم مینویسم ازغم دوری تو

+ سه شنبه چهارم مهر 1385 23:54 (ناصرو سوده) |






باز دو چشم منتظر خيره شدن به آسمون 

 دنبال اون ستاره ها كه بدون نام و نشون

پيش غم تنهاييم ستاره ها چقد ركمند      

  از دلخوشي دارن به همه چشمك مي زنند

غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه 

   حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه

شيشه صبر و حوصله ش شكسته با سنگ عذاب 

 روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تارو خراب

ديگه نمونده دل خوشي واسه دل خوشي دل اسيرغم    

مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم

فكر مي كني نبودنت كم درديه نه به خدا

تحملش سخته واسم تحمل جدائيها

نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من

نميذارن ببينمت ستاره ي قشنگ من

حالا نه آروم دلم نه خواب به چشمونم مياد

دلم داره داد ميزنه ميگه فقط ترو مي خواد

چي بهش بگم آروم بشه دست ازسر من بردازه

چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بيقراره

باز هم تا نزديك سحر ستاره هارو مي شمرم

تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش مي سپارم

ميخوام يه چيزي رو بگم دلم مي خواد خوب بدوني

 

دوست دارم دوست دارم دوست دارم

 

+ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 0:20 (ناصرو سوده) |






تو هم تَرک منم ترک ، اینم یه درد مشترک

تو غصه دار من غصه دار، پس واسه چی بیاد بهار

تو بی چراغ من بی چراغ ، کی بگیره از ماسراغ

تو هم غریب منم غریب ، عشقا چی بود بجز فریب

تو حادثه من حادثه ، پس کی به ابرا برسه

تو بارونی من بارونی ، پس کجا رفت مهربونی

من بی پناه تو بی چناه ، کافیه امشب نور ماه

من بی وفا تو بی وفا، چی کار کنه با ما خدا

من بی فروغ تو بی فروغ ، بازم بهم بگیم دروغ

من بی جواب تو بی جواب ، معنیش چیه این جز سراب

من تشنگی تو تشنگی ، کاش نمی گذشت بچگی

منم گله تو هم گله ، آخر کی داره حوصله

من چشم خیس تو چشم خیس ، برام یه چیزی بنویس

منم زلال تو هم زلال ، چی کم داریم ما دو تا بال

من اولی تو اولی ، چقد قشنگه و مخملی

من در به در تو در به در ، می ای باهم بریم سفر؟

من اعتماد تو اعتماد ، عشق و چرا دادیم به باد

من دیوونه تو دیوونه ، پس کی می گه نمی مونه

من نایمد تو ناامید ، از منو تو نبود بعید

تو شبنمی من شبنمی ، ما مثل هم شدیم کمی

تو بی صدا من بی صدا ، پس چی شد اون همه دعا

تو پرغم من پرغم ، جون خودت خسته شدم

تو بی گناه من بی گناه ، یعنی همش بود اشتباه

تو خستگی من خستگی ، پس چیه معنیش زندگی ؟

تو پر درد من پر درد ، پاییز واسه چی می شه زرد

من که رها تو که رها ، فقط بگو بریم کجا ؟

من که محال تو که محال ، چی بود دوست دارم خیال ؟

تو که بدی من که بدم ، ببخش نه بد حرفی زدم

باشه بدم تو که گلی ، معجزه ای ، تجملی

من که اسیر تو که اسیر ، کی کرده ما رو ناگزیر

من سر حرف تو سر حرف ، تقصیر ماست غیبت برف

من بی نشون تو بی نشون، جایی داریم جز آسمون ؟

من پر راز تو پر راز ، اما نداریم اعتراض

من پر شور تو پور نور، چرا نریم یه جای دور

من فاجعه تو فاجعه ، چیکار کنیم با شایعه

من اتفاق تو اتفاق ، به جرم قدری اشتیاق

تو عطر یاس من التماس ، راسته که دنیا دست ماست ؟

من اولین تو آخرین ، واسه تو بس نیست نازنین

من عابرم تو شاعری ، نرو کجا می خوای بری

من یه کتاب تو یه کتاب ، کاش نکشیم انقد عذاب

من خاطره تو خاطره ، بمون تا یادمون نره

منم که تو تو هم که من ، پس زیر وعده هات نزن

من آرزو تو آرزو ، پس آرزو کن و بگو دوستت دارم پیشم بمون

 

+ پنجشنبه نهم شهریور 1385 0:26 (ناصرو سوده) |







 دلم برايت تنگ مي‎شود

 آنقدر كه اگرخورشيد نباشد ماه از غصه مي‎ميرد…

 

 وباز و دوباره باز در این تنهایی ، دور از تو به تو می اندیشم

 به تو که بهتريني ، به تو که هميشه دور از مني اما در قلبم

 به تویی که همه آرزویم هستی ، همه زندگیم

 من در جاده پر پيچ و خم زندگي به انتظارت ايستاده ام تا بيایي

 بیایی ومرا از این ابرهای سیاه دلتنگی دور کنی

 چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام

 و دست هاي خسته ام را سوي او دراز کرده ام

 واز او مي خواهم که بيايي و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی

 بیایی و مرا به سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری

 و امشب باز به گذشته مینگرم

 آنجا که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی

 و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی
 
 و امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست

 آه...پس کي مي آيي؟

 چشم هاي خسته ام انتظار آمدنت را مي کشند 

 تو که مي داني چقدر محتاج نگاهت گشته ام

 پس بيا و با نگاه آسمانیت، با قلب پراميدت وبا دستهای مهربانت
 
 مرا از این جهنم بی توبودن به بهشت چشمانت ببر

 تا در کنارت واژه های دیگر نیز معنا پیدا کنند

 آخر من اینجا تنها انتظار را خوب لمس کرده ام . . .
 
 و من هيچ گاه از انديشيدن به تو ، از انتظار تو دست بر نمي دارم

 آن قدر به تو مي انديشم تا روزي که مشعل ز ند گي ام به خاموشی سپرده شود

به تو مي انديشم گلم. . .


منتظرم یه قاصدك از تو خبر بياره

یه قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره

بياد وهمراه خودش تواين شباي گريه

خورشيد چشماي تو رو توآينه ها بياره

بودن تو مثل نفسه ، نبودنت مثل مرگ

بي تو يه برگ زخمي ام اسيردست تگرگ

يه نيمه جونم ، تو بیا كه از تو جون بگيرم

يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشون بگيرم

حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد

واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هيچوقت باران را براي آمدنت بهانه نمي کردي

 اي رنگين کمان زندگي ام

 

+ جمعه سوم شهریور 1385 22:33 (ناصرو سوده) |






 

          

یادته تواوج پاییز ، آخرین لحظه ی دیدار

خوب مواظبه خودت باش دوسه بار دوباره تکرار

یادته به ماجرامون چقدر نگاه می کردیم

تا یکی بیاد و بگه خوب بازم خدانگهدار

تو خداحافظی کردی ، دل من یه کم تکون خورد

بعدش اسم تو نوشتم روی ساقه ی سپیدار

بارون گریه که بارید از تو ابر غصه هامون

هر دو مون سر گذاشتیم روی آجرای دیوار

یه بار دیگه می پرسم راس راسی باید جدا شیم؟

یادته اشک تو افتاد روی سیم گرم گیتار؟

منم انگار مثل اشکت از چشات افتاده بودم

یه جوری دلت می لرزید پس دیگه نکردم اصرار

خیلی اونجا مونده بودیم همه مارو دیده بودن

بدجوری نگاه می کردن مردمه کوچه و بازار

نگاتو گرفتی از من گفتی خُب کاری نداری

من شکستم ولی گفتی برو به امید دیدار

دوسه تا فردا گذشت و من دیگه ترو ندیدم

شنیدم ولی رسیدی به یکی شبیه دلدار

دل من دوباره لرزید مثه اون لحظه ی آخر

خاطرات و هر چی که گفتی شد روی رویای من آوار

حالا موندم از خدامون چی بخوام خوشیت یا غصت

همه گفتن عکس اونو دیگه از رو طاقچه بردار

اما من میگم خدایا ، من که کلی غصه دارم

غمای اونم بگیرو باز به این دیوونه بسپار

 

                                                          همیشه دوستت دارم گلم   

+ چهارشنبه یکم شهریور 1385 0:12 (ناصرو سوده) |